فتحی از وبلاگنویسان خوب، شهیر و پرمخاطب ایرانی است. وبلاگ وی را روی دامنهی ۱fathi.com میتوانید ببینید.
وی در انظار عمومی مجازی، تقریباً با هویت ناشناس فعالیت میکند. در اینترنت تصویری از وی وجود ندارد و حتی پروفایلهای او هم میزبان عکسهای تزئینی هستند! شخصاً یکبار ایشان را در نخستین همایش وبلاگنویسان بانوان که توسط پرشین بلاگ برگزار شده بود ملاقات کردم و بعد از آن هم چند بار بصورت تلفنی با هم گپ زدیم.
حدود یکسال پیش وی بصورت ناگهانی فعالیتهایش را در دنیای وب متوقف کرد و حتی وبلاگ پربارش هم برای یک مدت طولانی از دسترس خارج شد. اما از چند ماه پیش بار دیگر به شبکههای اجتماعی وب برگشت و حدود چند هفته است که فعالیت در وبلاگش را نیز از سر گرفته است.
همین بازگشت موجب شد که ترغیب شوم تا بار دیگر از وی درخواست کنم که برای یک گپزنی، مهمان فیسآف باشد:

جناب فتحی از خودت برامون بگو. کی و کجا متولد شدی؟ کجا زندگی میکنی؟ کارهایی که انجام میدی، علایقت و هر چیز دیگهای که فکر میکنی شخصیتت رو بیشتر معرفی میکنه.
چون فکر میکنم جالب حرف نمیزنم بگذارید یک چیزی بگویم شاید برای شما جالب باشد. الان من واقعا نمیدانم کجا به دنیا آمدهام :) یک مدت نمیدانم چرا فکر میکنم در یک خانه در یک ده به دنیا آمدهام. بعدها متوجه شدم که در یک شهر کوچک متولد شدهام. بعد اتفاقی مادرم گفت در فلان بیمارستان در فلان شهر به دنیا آمدهای { نمیدانم چرا تا به حال از مادرم نپرسیده بودم! } و حالا که میروم آن بیمارستان میبینم این بیمارستان حدود سال ۷۰ تاسیس شده است و به من نمیخورد. بررسی ادامه دارد هنوز :)
فقط مطمئنم ظهر یک تیر بوده است که خواهرانم را از پای کارتون رامکال بلند کردند گفتند برویم بیمارستان. مردم با ببر خیزان و اژدهای غیران تولدشان پیوند میخورد ما با راکون!
علائقم رو میشود به دستهبندیهای کلی خانواده، نوشتن، ماشین و تفریحات فکری اشاره کرد. به صورت حرفهای شطرنج کار میکنم و در تفریحات دیگر مثل سودوکو و کاکورو و جدول متقاطع و روبیک و … و دوز و مارپله و منچ و یه قل دوقل حرفهای هستم!
درآمدم هم از تولید صنعتی است و در مورد یک فلز خاص به صورت خانوادگی با پدرم کار میکنیم.
با توجه به داستان بیمارستانی که تعریف کردی، باید حدس بزنیم که متولد دههی شصت هستی. همینطوره؟!
میشود البته حدس زد متولد دهه پنجاه هم هستم. به موهای سفیدم که توی ذوق میزند جدیدا هم میخورد. اما بگذارید مثل یک بچه خوب بگویم بله. همینطور است :)
خب معمولاً در مصاحبه با فعالان دنیای وب، از همین معرفی اولیه میشه خیلی چیزها رو فهمید! مثل این که: شما نمیخواید زیاد شخصیت حقیقیتون را رو کنید! :) یا مثلاً فکر اینکه از شما درخواست کنم یک عکس از خودتون برای تزئین مصاحبه بهمون بدید رو باید از سرم بیرون کنم!
در سالهای اولِ اجتماعی شدن وب، شاید دلهرهی قاطی کردن دنیای حقیقی با مجازی کمی قابل درک بود. اما این روزها با وجود نفوذ شبکههای اجتماعی تحت وب در ساختار عمیق جامعهی بشری به نظر میرسه که این دلهره تا حد زیادی بر طرف شده. حتی در جامعهی ایران هم این تاثیر مشهوده. اما با این حال هنوز خیلیها (و از جمله خود شما) از این موضوع دوری میکنین.
البته با توجه به وضعیت سیاسی ایران، شاید بشه موضوع رو برای افرادی که مشاغل یا وابستگیهای دولتی دارند توجیه کرد، آیا این مورد دربارهی شما هم صدق میکنه؟ اگر نه پس چرا تصویر دنیای حقیقیت رو از ساکنین وب پنهان میکنی؟
عکس؟ میخواهید در بلاگنوشت تخته بشود؟ میخواهید یک شبه هزاران خواننده را فراری بدهید؟ :) من کارم کاملا آزاد است و به هیچ عنوان به هیچ ارگانی نه وابستگی دارم و نه میخواهم که داشته باشم. این جای خاصی که من هستم ( به قول شما فتحی پنهان از دیدگان ) کاملا من را راضی میکند. اگر روزی به این نتیجه برسم که درست است مثلا خودم را جلوی شما دار بزنم این کار را هم میکنم. اما الان که احتیاج به تمرکز روی شغل و نوشتن در یک فتحی.کام دارم ترجیح میدهم همچنان وضع به همین صورت باشد و نخواهم درگیر این مسائل حاشیهای بشوم.
خب بیا این مسئله رو از یه جهت دیگه نگاه کنیم. بنا به محیط حاکم بر دنیای وب، افراد میتونن در دنیای مجازی شخصیت متفاوتی از خودشون خلق کنند. شخصیتی که شاید خود واقعیشون باشه یا شاید هم کاملاً از اون متفاوت باشه و در حقیقت یه شخصیت خیالی یا دروغین باشه. با این اوصاف منطقی به نظر میرسه که دستهی دوم از برملا شدن شخصیتشون بیم داشته باشند. البته قصد تعمیم این موضوع به همهی افرادی که با اسامی مستعار در وب فعالیت میکنند رو ندارم. اما میخوام بدونم که آیا شخصیت مجازی “شروین فتحی” با شخصیت حقیقیش یکسانه؟ یا ممکنه تفاوتهایی وجود داشته باشه که از برملا شدنش بیم داشته باشی؟!
من در محیطی کار میکنم که همکاران و حتی کارگران عمدتا از من سن بیشتری دارند و اکثرا میشود گفت هیچ اطلاعاتی از وب ندارند.
انقدر زندگی برای بعضی از اقشاری که من با ایشان تعامل دارم و با آنها زندگی میکنم سخت میگذرد که روحیه آنها و چه بسا ما را خشن کرده است.
وب کمک میکند من یک جنبههایی از زندگی را بگذارم کنار { قسمت آقا فتحی بدون اعصاب و اخمو :) } و یک جنبه خاصی از زندگی { شروین آرام و احساساتی و خوش خنده } را در خودم تقویت کنم. اعتراف میکنم شخصیت مجازیم را بیشتر دوست دارم. ولی شخصیت واقعیم جذابتر است برای دیگران و در دنیای واقعی محبوب محسوب میشوم برخلاف اینجا :)
مهدی نعیمی خواست تا ازت بپرسم که:
دلیل اینکه در دنیای مجازی روابط گستردهای داری و با همه گرم میگیری و خوب میجوشی ولی در دنیای واقعی از همون افراد زیادی که وجود دارن بعضیها رو انتخاب میکنی و باهاشون رابطه برقرار میکنی چی هست؟ این تضاد از چی ناشی میشه؟ آیا رفتار مجازیت فقط یک ژست هست؟
ابدا نه. ژست نیست. دوست دارم بروم ببینمشان. اما وقتم خیلی محدود است. من مرتبا توی قرارهای دوستان آفلاینم هم بدقول میشوم. یک بار که میخواهم یکی را ببینم حتما برنامه ریزی میکنم آن روز ۴ یا ۵ نفر دیگر را هم ببینم. ترجیح میدهم با افراد خاصتری این وقت محدود را تقسیم کنم. شما وقت محدودتان را با هر کسی که از راه برسد تقسیم میکنید؟
بعضیها را هم که آدم نبیند نعمتی است. من پارسال یک خانواده را دیدم هنوز که هنوز است پشت سرم حرفهای رنگ و وارنگ ساخته میشود :)
تعریف کن بدونیم فتحی در عرصهی وب چطور متولد شد؟ چه عواملی باعث رشد سریعش در بلاگستان بود؟
من اولین بار در نمایشگاه کتاب ( دقیقا نمیدانم چند سال پیش ) با CMS آشنا شدم. سیاماس برنامههایی هستند که کمک میکنند شما بتوانید محتوا و مطلبی که میخواهید را به راحتی و بدون دردسر کدنویسی در اینترنت منتشر کنید.
بعد از کلی هزینهی سنگین و امتحان این برنامهها در سال ۲۰۰۶ با وردپرس.کام آشنا شدم و اولین وبلاگم را در این سرویس ایجاد کردم. سال ۲۰۰۷ خسته شدم از پراکنده نویسی و ترجیح دادم با اسم یک فتحی و متمرکز بنویسم که نتیجهاش شد http://1fathi.wordpress.com
اگر فرض کنیم من رشد سریعی داشتم: دلیل اولش این بود که من خیلی روی برنامهریزی تکیه دارم. اگر راه را بشناسید و روش فکر کنید موفقیت در وبلاگنویسی خیلی ساده میشود.
نکته دوم دقت است. من خیلی دقت میکنم و همیشه در سکوت به دنبال پیدا کردن نکات جدیدم. خیلی از این نکات را البته به مرور توی وبلاگم میگویم چون به اصل بخشندگی اعتقاد دارم. بخشندگی یعنی اگر میخواهی به دست بیاری ببخش.
خیلی از وبلاگنویسانِ هم دوره من، از من دریغ میکردند و فکر میکردند به من ضربه میزنند!!
اما میدانید من کلاس کاریم را به چه افرادی نتوانستم برسانم؟ به افرادی مثل دکتر مجیدی یا جادی. چرا؟ برای این که برای «یک پزشک» شدن باید بتوانید اندازه یک پزشک ببخشید. من در این حد بخشنده نیستم.
پاسخهایم دارد طولانی و کمی سخت میشود. ببخشید :)
بابت طولانی شدن نگران نیستم! چون این سری از فیسآفها رو برای کسایی منتشر میکنیم که میخوان شخصیتهای مجازی اطرافشون رو خوب بشناسند. و مسلماً برای اینکه شخصیتها شناخته بشن، باید حرف بزنند!
اما گفتی که «در سکوت دنبال پیدا کردن نکات جدید هستی». منظورت دقیقاً چیه؟ برداشت من اینه که برای نمونه وقتی با یه سرویس جدید آشنا میشی دربارهش مثلاً توئیت نمیکنی تا اینکه سر فرصت یه پست در وبلاگت منتشر کنی! همینطوره؟
نه. اصلا. منظورم این است که تا یک نکته جدید دیدم پدر همه را در نمیآورم که ببینید آسمان سوراخ شده است و دانشمند دوران ظهور کرده است. به خودم میگویم این چیزی که فهمیدی برای بقیه بدیهی محسوب میشود پس به خودت مغرور نشو و بیشتر فکر کن. فراموش نکنیم راهی که امثال من میروند را بقیه آسفالت کردهاند :)
از «کلاس کاری» گفتی. به نظرت کلاس کاری یک وبلاگنویس رو با چه معیارهایی میسنجند؟
ارزشمندی مطالب و حجم انتقال دانش، رفتار و منش حرفهای وبلاگنویس، و احترامی که به وقت و شعور خواننده میگذارد.
خب بیا رو راست باشیم. خیلیها منتظرند تا بدونن علت غیبت طولانی مدتت چی بود؟ چرا یهو قید دنیای مجازی رو زدی؟ چرا ردگیریهات رو بی پاسخ گذاشتی؟ چرا حتی حواست به تمدید دامنهی وبلاگت هم نبود؟
مرسی از همه که توی این مدت به فکرم بودند و حتی یک حرکت وبلاگی راه انداختند من را پیدا کنند. هنوز نتوانستم راهی برای تشکر و جبران پیدا کنم.
صادقانه بگویم من آن زمان به شدت غمگین بودم. یک دوستم در تصادف مرحوم شد. یک دوستم را برق گرفت و … سالگرد دوست دیگرم بود که بدتر از اینها به طرز فجیعی فوت شده بود. بعد هم که مادربزرگم فوت کرد. بعد … خلاصه اگر میخواستم بنویسم آن زمان باید روضهخانه راه میانداختم! دلایل دیگر هم ناشی از این ناراحتیهای روحی بود. راستش دوست دارم خوانندگان وبلاگم لذت ببرند نه اینکه شریک غمهای من بشوند.
یک رازی هم بگویم. من شبی که میدانستم امشب دامینم اکسپایر میشود تا صبح بیدار بودم و فکر میکردم. عین مادر مریضی که توی یک اتاق دیگر نشسته و میداند تا دقایقی دیگر پسرش میمیرد اما دلش را ندارد برود بالای سر پسرش. خودتان تصور کنید من آن زمان چه وضعی از نظر روحی داشتم.
برای پیشآمدهای ناگواری که داشتی متاسفم. البته زندگی همینه. همیشه بر وفق مراد ما نیست و چه بسا که بیشتر اوقات برعلیه ما باشه. اما اونچه که شما در دنیای مجازی با شخصیتی بنام “فتحی” کردی، همونطور که در همان زمان در بلاگنوشت هم گفتم، به نظر من “خودکشی مجازی” بود. آیا به نظرت این کار درسته؟! امکانش هست که در ناگواریهای بعدی هم این کار ازت سر بزنه؟
نه. کار درستی نبود. اگر بخواهیم همیشه غمگین زندگی نکنیم باید بپذیریم که خورشید از پس هر غروبی است که طلوع میکند.
من نمینوشتم تا فکر کنم. واقعا هم فکر کردم و حالا انسانی واقعا شاد هستم چون فهمیدم اینها غروب نیست. غروب زمانی است که امیدت را از دست بدهی. حتی امید به طلوع دوباره را.
ننوشتن تجربه خیلی بدی بود. یهو دیدم از وسط کلی دوست و آشنا پرت شدم تو تنهایی. اگر خدا بخواهد دیگر هیچ وقت تکرار نمیشود. شاید کم بشود میزان نوشتنم اما بسیار احتمالش هست که بیشتر بشود :)
آیا در دنیای مجازی کسی هست که ازش بترسی؟!
برای این که از کسی نترسیم باید به او صد در صد اعتماد داشته باشیم. به نظر من این بلاهت است. چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی از همه میترسم. البته این ترس معمولا انقدر ناچیز است که نمود بیرونی پیدا نمیکند. حداکثر بشود گفت به صورت احتیاط نشان داده میشود.
به نظر میرسه شبکهی اجتماعی مورد علاقهت فرندفید باشه. چرا بیشترین فعالیت اجتماعی تحت وبت رو اونجا انجام میدی؟ در فرندفید چه ویژگی برتری نظرت رو جلب کرده؟
ممکن است به اشتباه فکر کنیم که من فرندفید را دوست دارم. ابدا! فرندفید هم مثل هر جای دیگر آدمهای خوب و بد دارد. اما آدمهای خوبی که میگویم در فرندفید هستند، خیلی خیلی زیاد خوبند! من در واقع فرندفید زیاد فعالیت نمیکنم. کنار این آدمهاست که زیاد فعالیت میکنم. فرندفید که سهل است. جهنم هم باشند من را میروم فعالیت میکنم آنجا. متاسفانه هنوز موفق به کشف آدمهای خوب سرویسهای دیگر نشدم. هر چند میدانم آنجا هم هستند چنین کسانی.
فیدهایی که در فرندفید منتشر میکنی اکثراً شرحی بر یک تصویر هستند. خب این جور فیدها معمولاً بیشتر دیده میشن. آیا دلیل انتخاب این سبک همینه؟
دو حالت دارد. من روزانه بیشمار عکس میبینم. خوره عکسم در واقع! گاهی یک چیزی میخواهم بگویم یک عکس از عکسهایی که قبلا آرشیو کردم کنارش میگذارم.گاهی هم یک عکس میبینم و میخواهم بقیه هم ببینند. یک چیزی به معشوقهای خیالی میگویم معمولا و میگذارم عنوان عکس. چه متن خالی و چه عکس خالی به نظرم یک چیزی کم دارند. معمولا تاثیری که میخواهم را نمیگذارند. لینک هم اگر میشد اضافه میکردم اما فکر کنم بعدش کتک بخورم :)
خب حالا فرندفید به کنار! شبکهی اجتماعی مورد علاقهت کدومها هستند؟ اصلاً با شبکههای اجتماعی حال میکنی؟ تاثیر شبکههای اجتماعی بر توسعهی وب رو چطور ارزیابی میکنی؟
تصحیح کنم که من نگفتم فرندفید را مثلا دوست ندارم پس چیزهای دیگر را دوست دارم. بهتر است بگویم فرندفید را به خاطر آدمهایش دوست دارم. مثلا از فرومهای تخصصی مثل تیتی ( انجمنی پیرامون مسائل خودرو ) هم خوشم میآید. اما نوشتن خیلی اجازه نمیدهد توی شبکههای اجتماعی باشم.کلا مفهوم شبکه اجتماعی را دوست دارم چرا که این شبکهها سرعت و نحوه گسترش دانش را عوض میکنند. مثلا همین توییتر چقدر وضع مردم را میتواند بهبود بدهد و جریان خبررسانی را سرعت بدهد؟ اصلا قابل محاسبه نیست. صد حیف که ما هنوز این ابزارها را درست نشناختهایم.
نظرت دربارهی کاربری عمومی ایرانیها از شبکههای اجتماعی چیه؟ بعضیها معتقدند که کاربری ما با سایر مردم دنیا متفاوته! برای مثال میشه به استفاده از گوگل ریدر اشاره کرد. شاید اگه همهی دنیا مثل ایرانیها از گودر استفاده میکردند، گوگل چنین تغییراتی رو در اون اعمال نمیکرد! شاید به همین خاطر هم ایرانیها بیشتر از سایرین از تغییرات جدید گوگل ریدر رنجیدند! نظرت تو چیه؟
به نظر من اصلا این قضیه اشکالی ندارد و طبیعی هم هست. قرار نیست ما شخصیت و فرهنگی شخصیمان را بگذاریم کنار و همان جوری رفتار کنیم که بقیه رفتار میکنند.
هر چند اگر از تجربیات موفق دیگران ایده بگیریم برای بهتر رفتار کردن موفقتر خواهیم بود طبیعتا.
حتماً یادت هست که خرداد ماه سال ۱۳۸۷ در فیس آفی رو در روی میلاد احرامپوش قرار گرفتی! اونجا اعتقاد داشتی که وجود کلونیهای مشابه سرویسهای خارجی و بومی شده میتونه برای پیشرفت شبکههای اجتماعی در ایران مفید واقع بشه. اما میبینیم که چنین نمونههایی با استقبال روبرو نمیشن. اما با این وجود هنوز هم خیلیها به کپیسازی سرویسهای معروف دنیا مشغولند. اصلاً با وجود فیسبوک.کام، به نظرت چه نیازی به فیسبوک وطنی هست؟!
چرا نمیگویید گودر وطنی؟ اگر سرویسی در حد گودر برای ایرانیها بود عالی میشود. سرویسهای وطنی خوب هستند چون با ذائقه ما سازگاری پیدا کردند ( وگرنه همان اول شکست میخورند ) ولی متاسفانه به خاطر دخالت دولتی و به اعمال سلیقه شخصی مدیران به صورت افراطی، عموما سرویسهای وطنی چیز به درد بخوری نمیشوند.
بعضیها معتقدند که سرویسهایی مثل توئیتر و فیسبوک، سلاحهای مدرن کشورهای استعمارگر در جنگی سرد هستند. در این باره چه فکر میکنی؟
فکر نمیکنم. چون رسانههای بهینهایتر و بهتری برای این مسائل وجود دارد. این سرویسها خیلی بیشتر از نظر استعمارگران، به نظر کاربران وابسته هستند.
ایدهی پستهای وبلاگت از کجا میان؟ آیا مهمترین منبعت وبلاگها و وبسایتهای کشورهای پیشرفته هستند؟
من اخیر پستی نوشتم با عنوان « چرا کسی جز همسرتان وبلاگ شما را نمیخواند؟ ». تویش توضیح دادم که خواننده نیاز دارد حس کند شما میفهمید چه نیازی دارد. شما باید همتیمی خوبی باشید که هر چه نیاز دارد را برایش فراهم میکنید تا به هدفش برسد. ایده پستهای من از نیازها و واکنشهای خوانندگان میآید. این نیازها را حالا هر جوری باشد و از هر منبعی باشد سعی میکنم برطرف کنم. هر چی خوانندگان بیشتر نظر بدهند و حرف بزنند از نیازهایشان، بیشتر میفهمم که مطالب بعدیم باید در چه مورد باشد.
معمولاً چقدر برای خوندن وبلاگهای دیگه وقت میزاری؟ و چطور به سراغشون میری؟
خیلی زیاد. یک سری وبلاگ هستند که مشترکشان هستم و به شدت تمام مطالبشان را میخوانم. بقیه وبلاگها را هم از طریق لینکهای این ور و آن ور میبینم. فقط از وبلاگهایی که میخواهند شبیه خبرگزاری رفتار کنند فراری هستم و نمیخوانمشان. وبلاگهای معروف خارجی را در این زمینهها ترجیح میدهم.
آیا به نظرت وبلاگستان فارسی کمرنگ شده؟ آیا روزی میرسه که دیگه نتونیم از وجود بلاگستان صحبت کنیم؟
بله. یا حداقل من کمتر میبینم وبلاگستان را. مخصوصا که آیتینویسها اکثرا دارند یا میگذارند کنار نوشتن را یا میروند به سبک نوشتن مطالب دم دستی در مثلا خبرگزاریهایشان !!
ولی بعید میدانم کلا وبلاگستان به این زودیها ماهیت خودش را از دست بدهد.
در انتها به چند ویژگی شخصی اشاره میکنم. لطفاً با نمرههای ۱ تا ۱۰ بهمون بگو که اندازهی این ویژگیها در وجود تو چقدرند؟
عشق : ۱۰ / به نسبت معدود کسانی که عاشقشان محسوب میشوم!
نفرت : ۵ / خیلی وسط هستم توی این جریان
صداقت : ۸ / هر چی کسی را بیشتر دوست داشته باشم بیشتر میرود طرف ۱۰
شهوت : ۰ یا ۱۰ / هیچ وقت فکر نمیکردم چنین چیزی از کسی مثل من در یک مصاحبه پرسیده بشود :) بگذارید به احترام نمره ۸ی که به خودم در صداقت دادم راستش را بگویم. در حالت کلی صفر هستم تقریبا. اگر کسی بتواند من را به این سمت بکشد ( که طبیعتا باید عاشقش باشم ) آن وقت میتواند نمره ۱۰ من را تائید کند :)
نوعدوستی : ۸ / سوال سختی بود واقعا!
ریا : ۱۰ / خیلی در این مورد نسبت به خودم سختگیرم چون از ریا متنفرم. آدمی که تو سوال قبلی به خودش هشت بدهد حقش است ریاکار خطابش کنیم :)
از اینکه لطف کردی و وقت زیادی رو صرف پاسخ دادن به این سوالات گذاشتی متشکرم :)به نظرت سوالات چطور بودند؟ چه نمرهای به من و این فیسآف میدی؟!
از آنجایی که من کلا ناجوانمردی را خیلی دوست دارم به سوالات ناجوانمردانهات ۹ میدهم. و به خودت ۱۰٫ امیدوارم ۶ تا سکهای که قول داده بودی برای مصاحبه را بکنی ۷ تا به خاطر این نمره ۱۰ی که دادم!
نظرسنجی:
از این پس در هر فیسآفی که برگزار میگردد یک نظرسنجی وجود دارد و خوانندگان محترم میتوانند به شرکتکنندهی هر فیسآف بین اعداد ۱تا ۱۰ امتیاز بدهند.
برای شرکت در نظرسنجیها باید عضو فیسبوک باشید. نظرسنجیها تا زمان نامعلومی باز خواهند بود و از مجموع امتیازات برای ردهبندی کردن فعالان وب از نگاه خوانندگان استفاده میشوند.




فیس آف : یک فتحی ! | Face Off…
فتحی از وبلاگنویسان خوب، شهیر و پرمخاطب ایرانی است. وبلاگ وی را روی دامنهی ۱fathi.com میتوانید ببینید. وی در ……
مرسی از همه کسانی که این مصاحبه بسیار طولانی را خواندند
واقعا از همه شما و همین طور از صادق عزیز ممنونم. به امید روزی که وبلاگنویس پرارزش و دوست داشتنی و جذابی بر روی این صندلی آتشین بنشیند :)
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۰م, ۱۳۹۰ ۸:۴۴ بعد از ظهر:
@یک فتحی, از لطف همیشگیت نسبت به خودم صمیمانه متشکرم. اینکه قبول کردی تا در فیسآفی که مدتها خاک میخورد شرکت کنی، از خوبیت بود.
از اینکه در بعضی از سوالات پام رو از گلیم درازتر کردم عذر میخوام. و همچنین بخاطر ضعیف بودن مدیریت این مصاحبه.
:)
[پاسخ]
بسیار بسیار عالی.اول از همه از صادق جم عزیز تشکر میکنم که یک تنه فیس اف رو دوباره برپا کرده.
اصلا صادق جم واسه این ساخته شده که وبلاگستان رو با این حرکاتش پر ثمر تر کنه.
یک تشکری هم بکنم از یک فتحی به خاطر صداقت رفتار و گفتارش.لذت بردم
فقط خیلی زود تموم شد خیلی زود.انتظار داشتم خیلی بیشتر ۱ فتحی رو بشناسم.
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۰م, ۱۳۹۰ ۸:۴۷ بعد از ظهر:
@محمد نصیری, از تعریفهات ممنونم. امیدوارم لایق توصیفات خوبت باشم :)
در مورد کوتاه بودن، همش تقصیر این جناب فتحیه که مدام از طولانی شدن گپزنیمون ایراد میگرفت :دی
[پاسخ]
سلام
مصاحبه خوبی بود… تشکر می کنم از جناب جم و یک فتحی عزیز.
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۰م, ۱۳۹۰ ۸:۴۸ بعد از ظهر:
@زیرپوش, خوشحالم که مورد توجهتون قرار گرفت. و البته متشکرم :)
[پاسخ]
واقعا بی صبرانه منتظر این فیسآف بودم. سبک نوشتن ایشون رو خیلی دوست دارم. جامع، ساده و مستند. با تصاویر بسیار زیبا و معنیدار. ولی……… همیشه نه چندان شفاف. البته به ایشان کاملا حق میدهم.
از شما صادق عزیز نیز تشکر ویژه به خاطر زحمات فراوان و کشیدن یک تنه بار این فیسآفها.
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۸:۰۸ قبل از ظهر:
@delzadeh, خوشحالم که با نویسندهی مورد علاقهی شما گپزنی کردم.
از لطفتون نسبت به خودم هم متشکرم :)
[پاسخ]
ممنون از این مصاحبهی خوندنی! با تشکر از صادق و شروین عزیز! وبلاگستان حالا حالاها به حضور شماها نیاز داره و دلگرمه! :)
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۸:۰۹ قبل از ظهر:
@کاوشگر, از حمایتت سپاسگزارم.
با وجود عزیزانی چون شماست که من هم دلگرم حضور در بلاگستان میشوم :)
[پاسخ]
من هم از هر دو دوست عزیزم آقا صادق و آقا شروین تشکر میکنم برای این مصاحبه خوب . من شخصا دنیای مجازی رو با حضور دوستان خوبی مثل شما عزیزان دوست دارم امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید .
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۸:۱۳ قبل از ظهر:
@رضا, من هم از شما که زحمت خوندن و حمایت از فیسآف رو کشیدید ممنونم.
مسلماً حضور من بدون یارانی چون شما در دنیای وب ارزشی نخواهد داشت.
پیروز باشی
[پاسخ]
پخیلی شبیه به کیبورد داغ میکروبلاگ یومی بود.
از شما صادق عزیز که زحمت کشیدی و از جناب فتحی متشکرم. :)
البته اینکه برای شرکت در نظر سنجی حتماً باید عضو فیسبوک باشیم خیلی منصفانه نیست،چون من مدتیه مجبور شدم اکانتم رو از بین ببرم.;)
موفق باشید،منتظر بعدی هستیم.
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۸:۱۷ قبل از ظهر:
@حامد, این “کیبرد داغ” کجاست؟ یه پروژهی خاصه؟ من تابحال ندیدهمش :)
در مورد شرکت در نظرسنجی هم، بیشتر بخاطر یکتا بودن آرا این کار شد. قبلاً از Polldaddy استفاده میکردم اما امکان تقلب در اون وجود داشت.
پیشنهاد من اینه که یه پروفایل ساده هم که شده در فیسبوک داشته باشید تا حتماً رای شما رو هم داشته باشیم :)
از لطفتون سپاسگزارم
[پاسخ]
حامد در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۱۰:۳۴ قبل از ظهر:
@صادق, نه پروژه ی خاصی نیست.
ما تو “شبکه اجتماعی طراحان وب ” (umi.ir) یک گروه داریم به اسم کیبرد داغ که هر چند هفته یکبار یکی از اعضای فعال یومی (umi.ir) رو دعوت میکنیم و کاربران به مدت ۷۲ ساعت ازش سوال می پرسند و ایشون جواب میده.
برای نمونه میتونید http://ume.ir/view/post:344854 رو ببینید.
[پاسخ]
خوب بود، هرچند میتونست خیلی بهتر باشه، یعنی فکر میکنم فیسآف باید خیلی شفاف تر باشه، من یکی قانع نشدم که چرا فتحی رفت، هیچ کدوم از این دلایل (هرچند تلخ و نابود کننده) توجیحی برای بی خداحافظی رفتن نبود، به هر حال به امید موفقیت جفتتون ، همهمون
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۱:۴۰ بعد از ظهر:
@سیاوش, شخصاً با نظر شما موافقم. کمی باید جسورانهتر عمل میکردم. کمی هراس داشتم که نکند پایم را گلیمم بیشتر دراز کنم! اما انشاالله در فیسآفهای بعدی بهتر عمل میکنم :)
[پاسخ]
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۳:۱۳ بعد از ظهر:
@سیاوش, برای این که کمی از ناراحتی شما کم کنم یک ذره توضیح میدهم شاید ببخشی سیاوش جان
متاسفانه آدمیزاد همیشه روی یک روال مشخص حرکت نمیکند. همونطوری که من و شما ممکن است به یک مسئله دو جور متفاوت نگاه کنیم شروین فتحی آذر ۹۰ با شروین فتحی آذر ۸۹ میتواند خیلی متفاوت باشد!
اگر از من هم بپرسی میگم شاید این دلایل قانع کننده نباشه. اما میدونی چه حدسی میزنم؟ حدس میزنم اون زمان انقدر این مسائل فشارش رو روی من زیاد کرده بوده که من شاید در یک رفتار نامتعادل چنین کاری کردم!
اینها اعترافات سختی ه که تو فیس آف به این راحتی شاید نتونستم بگم اما الان فکر میکنم شاید اون موقع رو باید یک جور دیگه طی میکردم. شاید نوشتن بهم کمک میکرد. کی میدونه کار درست چی بوده برای اون حال من؟ در هر حال الان فکر میکنم دوست ندارم اون جوری نوشتن رو بگذارم کنار دوباره
شاید اون اتفاق نشونه این بود که یک آدم پشت صحنه این وبلاگ نشسته که گاهی رفتارهای عجیبی از خودش بروز میده :)
[پاسخ]
سیاوش در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۵:۵۵ بعد از ظهر:
@یک فتحی, خب بخشیدمت:)) / جدی خیلی جواب خوبی بود، به درک من از موضوع کمک کرد، مرسی:)
[پاسخ]
خوندن این مصاحبرو خیلی دوست داشتم !
هم به این دلیل که از خواننده های یک فتحی و هم از خواننده های بلاگنوشت هستم ، و هم اینکه کلاً از حرکت فیس آف خوشم میاد ولی خوب تو این مدت سکون ِ فیس آف همیشه دلم میخواست بیام و اعتراضم رو اعلام کنم که وقت نمیشد !
به هر حال هم ظهور مجدد فیس آف و صد البته بازگشت جناب فتحی رو تبریک میگم :)
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۵:۵۸ بعد از ظهر:
@مژده, از پیگیری و لطفتون ممنونم. امیدوارم که این کار در خور این همه لطف باشه.
[پاسخ]
به نظرم با توجه به اینکه یه مدت کلا فیس آفی در کار نبود مصاحبه ی خوبی بود …. ولی کم بود :)
در هر حال آرزوی موفقیت برای شما و یک فتحی دارم :)
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۱م, ۱۳۹۰ ۵:۵۹ بعد از ظهر:
@یک دختر اسفند, از لطفتان سپاسگزارم.
سعی میکنم که در فیسآفهای بعدی طولانیترش کنم :)
[پاسخ]
سلام
اولا آقا صادق دستت درد نکنه دوباره این تنور رو روشن کردی ( و آمار بروبچ رو در میاری ! ;) ) ، در این فیس آف اونجا هایی که احساس می شد فتحی می خواد مثل ماهی لیز بخوره رو خیلی دوست داشتم
دویوم از آقا فتحی هم ممنون جواب ها خوب بود اما پیچش در پاسخ برخی سوالات محسوس بود (البته این حق برای شما محفوظ بوده و هست)
در کل دست گل جفتتون درد نکنه
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۲م, ۱۳۹۰ ۴:۲۳ بعد از ظهر:
@kaghaz, در مورد پیچش باهات موافقم. حیف که مصاحبهگر ضعیف بود وگرنه نمیذاشت اینطور راحت در بره! :دی
متشکرم ازت
[پاسخ]
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۹:۴۰ بعد از ظهر:
@kaghaz, آقا شما میدونی انصاف چیه؟ میدونی حق طلبی چیه؟ میدونی وفای به عهد چیه؟ میدونی احترام به مادر چیه؟ میدونی …
من کی لیز خوردم؟ واقعا اگر از صادق حساب نمیبردم و قول ۶ تا سکه بهم نداده بود ۴۹ تا از سوالات را جواب نمیدادم. من چطور رویم شد اون سوالات آخر رو جواب دادم خودم نمیدونم :)))
[پاسخ]
بابا فتحی ماشین باز :دی
فکر نمیکردم تیونینگ تاک اینقده معروف باشه .اتفاقا یه مازیار اونجا داریم خیلی میخوره بهت از لحاظ مرموزیت : ))
در کل خسته نباشین جفتتون (مصاحبه شونده و مصاحبه کننده) میشد یه کمی حوزه سوالات رو بازتر کرد یه کمی هم طولانی ترش کرد ولی با توجه به فتحی بودن سوژتون همینش هم غنیمته
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۲م, ۱۳۹۰ ۴:۲۴ بعد از ظهر:
@وحید, راستش خودم هم فکر نمیکردم این همه خوانندهی طرفدار متون طولانی داشته باشیم :دی اما همونطور که قبلاً هم قول دادم در فیسآفهای بعدی اصلاً به طولانی بودنش فکر نخواهم کرد :)
از پیشنهاداتتون سپاسگزارم
[پاسخ]
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۹:۳۷ بعد از ظهر:
@وحید, وحید جان تی تی خیلی طرفدار داره ولی خب چون عموما سطحشون بالاست سخت میشه کسی جرئت کنه و بیاد عضو بشه و شروع کنه به شرکت در مباحث :)
فکر میکنم مازیار را بشناسم. البته مطمئن نیستم همانی باشد که من میگویم. اما شاید اکانت مخفی من در آنجا به اسم مازیار باشد. کسی چه میداند؟ :دی
[پاسخ]
واقعا بیکارید ها
این همه مصاحبه طولانی که چی ؟ فتحی اختراعی نکرده یا چیزی هم که کشف نکرده
اما اگر این موضوع فیس آف به صورت روند ادامه داشته باشه و با همه ی وبنویس ها مصاحبه باشه خوب میشه
[پاسخ]
رضا محمدی در تاريخ آذر ۱۲م, ۱۳۹۰ ۲:۳۱ بعد از ظهر:
@ali,
آقای علی گویا شما تازه کارید و یک فتحی رو نمی شناسید واقعه ای جالب است بازگشت ایشون که مطالب اون استاندارد مناسبی در عرضه وبلاگ نویسانه ما که از قدیم ندیما ایشون رو میشناسیم از این بابت خوشحالیم
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۲م, ۱۳۹۰ ۴:۲۷ بعد از ظهر:
@ali, راستش بیکار که نیستیم! من که کلی کمبود وقت دارم و کلی کار نکرده! شک ندارم که شرکتکنندگان در این پروژه هم از من فعالترند. اما اگهخود صنف بلاگرها به فکر خودشون نباشند و خودشون رو تحویل نگیرند که دیگران اصلاً ما رو به حساب نمیارن! به هر حال این بلاگرها هستند که بیشترین حجم محتوای فارسی در وب رو تولید میکنند، و این کار هم به هر حال نوعی تولید است!
حالا ان شالله اگه توفیق داشتم قصد ادامه دادنش رو دارم. تا ببینیم چه شود
[پاسخ]
رضا محمدی در تاريخ آذر ۱۲م, ۱۳۹۰ ۷:۱۱ بعد از ظهر:
@صادق,
صادق جان ادامه بده :)
نکنه مثل دفعه قبل به خودکشی مجازی بکشونی فیس آف رو
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۴م, ۱۳۹۰ ۹:۰۴ بعد از ظهر:
@رضا محمدی, از حمایتت ممنونم رضا جان.
راستش تعطیلی فیس آف بیشتر بخاطر وقایع سالهای پیش بود که در پی مشکلات اجتماعی – سیاسی کشور،بلاگستان هم دچار رکود شده بود و با وجود فضای غم آلودی که حاکم بود، رمقی برای ادامهی فیس آف باقی نگذاشته بود.
اما امیدوارم که این بار دچار اون رکود در بلاگستان فارسی نباشیم و من هم توفیق ادامه دادنش رو داشته باشم :)
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۹:۳۵ بعد از ظهر:
@ali, دوست عزیز. در این که بنده مهمان شایستهای برای این صندلی بزرگ نیستم شکی نیست ( به همان دلایلی که گفتید چون اختراع نکردن ) اما نباید نوآوری جذاب صادق را کتمان کنیم. به مرور که وبلاگنویسان جذابی دعوت بشوند به فیس آف ( مثل شما ) تاثیر این کار بیشتر نمایان میشود.
[پاسخ]
ali در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۱۰:۲۸ بعد از ظهر:
@یک فتحی, نوآوری چیه شروین جان؟
مگه وبلاگینا همین کارو نکرد ؟
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۴ بعد از ظهر:
@ali, البته جناب فتحی لطف دارند. شخصاً هیچ ادعایی در این باره ندارم.
البته کار بچههای وبلاگینا بسیار حرفهایتر و درستتر از کار حقیر است. اما فکر کنم راهمان با هم متفاوت است.
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۱۱:۳۷ بعد از ظهر:
@ali, همین مصاحبه راه انداختن به صورت منظم توی وبلاگستان فارسی نوآوری صادق است.
حالا من اگر بیام مصاحبه راه بندازم دیگه کار صادق نوآوری نیست؟
صادق جان ممنون باید این فیس آف و تشکر از شروین برای افتادن در تله صادق عزیز
هرچند باز هم صادق نتوانست رخ شروین را از پرده برون آرد…
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۴م, ۱۳۹۰ ۹:۰۵ بعد از ظهر:
@رضا محمدی, متشکرم رضا جان :)
البته جناب فتحی از ترس من برای حفظ حریم و دراز نکردن پا بیشتر از گلیم خودم، خوب استفاده کرد و قِسِر(؟!) در رفت!
[پاسخ]
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۹:۲۸ بعد از ظهر:
@رضا محمدی, صادق عزیز مراعات حال شما را کردند. بالاخره قرار نیست کابوسهای شبانه جای رویاهای شیرین شما را بگیرند به خاطر یک فیس آف که :دی
[پاسخ]
ali در تاريخ آذر ۱۶م, ۱۳۹۰ ۱۲:۲۶ بعد از ظهر:
@یک فتحی,
من فکر میکنم اول وبلاگینا این کارو کرد و این نوآوری نیست
در کل جالبه اما نوآوری نیستا
[پاسخ]
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۶م, ۱۳۹۰ ۲:۰۴ بعد از ظهر:
@ali, اولین مصاحبه وبلاگینا ۲۸ مهر ۸۹ بود. من خودم فکر کنم اولین بار سال ۸۷ با بلاگنوشت مصاحبه کردم!!
نوآوری هم بود طرح رو در رو قرار دادن وبلاگنویسان فارسی. نمیدانم تعریف شما از نوآوری چیست؟ در هر حال به نظر من نوآوری است. ویکیپدیا هم میگوید innovation refers to the use of a new idea or method
[پاسخ]
ali در تاريخ آذر ۱۷م, ۱۳۹۰ ۹:۵۰ بعد از ظهر:
@یک فتحی,
آها
پس اول بلاگنوشت شروع کرده . پس درسته . بنده فکر میکردم اول وبلاگینا شروع کرده بود
مصاحبهی خوبی بود ، همهاش رو خوندم . ممنون
ولی یک چیزی که منو حین خوندن این مصاحبه آزار میداد رنگ سبز و قرمز بکار رفته برای متنها بود. رنگش برام قابل هضم نبود :دی
موفق باشی صادق جان
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۴م, ۱۳۹۰ ۹:۰۹ بعد از ظهر:
@مسعود, متشکرم و خوشحالم که ازاین فیس آف خوشتون اومد.
در مورد رنگ هم باید به بزرگواری خودتون آماتور بودن بنده رو در این امر ببخشید :)
[پاسخ]
به به
لذت بردم واقعن :) دستت درد صادق جم عزیز و ممنون یک فتحی جان و امیدوارم هیچگاه اتفاقات نامطلوبی که توی اون بازه ی زمانی رخ داده برات تکرار نشه.
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۴م, ۱۳۹۰ ۸:۵۶ بعد از ظهر:
@وبلاگچی, خوشحالم که از این فیس آف خوشتون اومد.
برقرار باشید :)
[پاسخ]
لذت بردم!
همیشه غیبت یک فتحی برام سوال بود که الان به جوابش رسیدم،مرسی!:-)
اگه امکان داره یه فیس آف با جادی داشته باشید،فک می کنم جالب بشه!
با تشکر
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۴م, ۱۳۹۰ ۸:۵۷ بعد از ظهر:
@مهدی.م, خوشحالم که خوشتون اومد و به جوابهایی که میخواستید رسیدید.
اگه توفیق این رو داشته باشم حتماً با جناب جادی هم گپ خواهم زد، هر چند که ایشون آنقدر بزرگند که از همین الان ترس ورم داشته!
[پاسخ]
صادق جان چرا پس کامنت من تایید نشد؟؟
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۴م, ۱۳۹۰ ۹:۰۹ بعد از ظهر:
@رضا محمدی, شرمنده رضا جان.
کامنتهای شما قاطی اسپمها مانده بود.
[پاسخ]
ممنون بابت مصاحبه خوبتون. واقعا بلاگستان به پشتوانه شما انسانهای شریف پابرجاست. هنوز نفس گرم بلاگستان فارسی رو میشه حس کرد. امیدوارم مابقی مصاحبه ها رو به زودی بصورت ویدئویی یا صوتی هم قرار بدید، شروین خان قسر در رفت. مصاحبه شروین میتومست طولانی تر باشه و چالش بیشتری داشته باشه . شخصا بابت غیبتی که در بلاگستان داشته ازش دلخورم شروین بازدیدکننده هاشو فراموش کرد سراغی ازمون نگرفت. احساس کردم شروین کاملا نسبت به احساساتمون بی تفاوته! (رک گفتم) حتی اگه سونامی هم میومد باید حرفشو در وبلاگش میزد چه بسا کامنتهای بچه ها میتونست در اون بحران روحی کمک کننده باشه( مگر اینکه اعتقادی به این مساله نداشت)…ما همیشه در وبلاگ به دنبال روز نوشت های تخصصی نیستیم. وبلاگه!روزنوشته! میتونست احوال خودشو ، ناراحتی خودشو با مخاطباش در میون بذاره! حتی اگه روضه خانه هم میشد باز قبول داشتیم. شخصیت و زندگی و احساسات صاحب وبلاگ بخشی از محتوای وبلاگشه. کسی هم که مخاطب یک وبلاگه، اونو با تمام پستی و بلندی هاش قبول داره. در هر حال برگشتش فضای بلاگستانو گرم تر کرده ، خیلی قوی شروع کرده امیدوارم بهتر بشه چون شروین ثابت کرده توان بسیار بهتر شدن رو داره. مرسی از صادق عزیز که قلبش برای این دهکده کوچیک پارسی میتپه.
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۴م, ۱۳۹۰ ۹:۰۰ بعد از ظهر:
@آرش, از نکات خوبی که اشاره کردی ممنونم.
اتفاقاً از شما چه پنهون که خودم هم بابت غیبت طولانی جناب فتحی ناراحت شدم و با نظرات شما دربارهی وبلاگ کاملاً موافقم. متاسفانه وقت کافی برای پرداختن به این موضوع رو نداشتم وگرنه حتماً بیشتر بهشون گیر میدادم :دی
گرچه طبق فرمایشاتی که داشتند مشخصه که خودشون هم از این بابت ناراحتند و این موضوعی نیست که بهش بباله.
به هر حال ازت خیلی ممنونم
[پاسخ]
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۱ بعد از ظهر:
@آرش, آرش جان. بگذار ساده بهت بگویم. طبیعی است مثلا از هر ۱۰۰۰ خواننده حتی اگر ۹۵۰ نفر از یک مطلب خوششون بیاد باز هم ۵۰ نفر بدشون بیاد. دیگه از هر ۱۰ هزار نفر که حساب کنیم ۵۰ نفر حتما بدشون میاد
من وقتی یک مطلب روزنوشت مینویسم ۵۰ نفر میان انتقاد میکنن و یک نفر هم نمیاد بگه خوب بود نمیگم حتما ۹۹۵۰ نفر نظرشون رو خوب بودن بوده که! میگم ببین چقدر آدم بدشون اومده که ۵۰ تاشون به زبون اومدن
وقتی ما از یک مطلب خوشمون میاد و انقدر به خودمون زحمت نمیدهیم که بریم به نویسنده بگیم یا هیچ کار دیگری، پس طبیعی است که فکر کنه مخاطبین مثلا دوست ندارن روزنوشت بخونن یا نه مثلا اصلا دوست ندارن این نویسنده بنویسه
من بخواهم یک مطلب سرسری بنویسم ۱۰۰ نفر ابزار ناراحتی میکنن ولی یک مطلب عالی بنویسم شاید ۲ نفر تشکر کنن. باید قبول کنیم بعد از یک مدت نویسنده میره به سمتی که ناخودآگاه نظر اون ۱۰۰ نفر رو بپذیره
من اگر از خودم جرئت نمیکنم ۴ تا مطلب بنویسم به خاطر همون ۵۰ نفرهاست. نظر اون تعداد بسیار زیادی که از ۹۹۵۰ نفر خیلی بیشتر هستن رو که نمیدونم. امیدوارم روشن کرده باشم قضیه رو :)
[پاسخ]
آرش در تاريخ آذر ۱۶م, ۱۳۹۰ ۶:۱۶ بعد از ظهر:
@یک فتحی, از این زاویه حق با شماست. اگه موافقی یه مقدار در مورد یک پزشک صحبت کنم. یکی از زیبایی های سایت یک پزشک در اینه که گاه گاهی آقای مجیدی حرفهای خودش رو به طور نامحسوسی در بین مطالبش میاره… به طوری که باهاش ارتباط برقرار میکنی . حتی بعضی موقع یه پستایی میذاره به طور جدا و درد و دل میکنه!( البته از پنجره منطق) شاید یه سری خوششون نیاد و نظرات تندی بزارن براش! اما میدونه که راهش درسته، به حرفش ایمان داره و میدونه همونایی که باهاش موافقن ولی حرفی نمی زنن باعث دوام وبلاگشن! شروین جان شما از کلامت پیداست که از پختگی فکری مناسبی بهرمندی و همیشه در دادگاه درونت خودت رو بی طرفانه قضاوت میکنی…پس میتونی به تصمیمات خودت در مورد نوشتن مطالب جدید ایمان بیشتر ی داشته باشی. به نظرم اگر ۹۹۵۰ نفر!!خوششون نیاد و در عین حال تو فکر میکنی کارت درست بوده باید راهتو ادامه بدی! ( شاید رادیکال به نظر بیاد ولی مطمئنم میدونی چی میگم اگه فکر میکنی درسته پس حتما درسته!) تو ذائقه جدید بوجود بیار! کاری که آقای مجیدی کرد این بود که ذائقه جدید بوجود آورد. یک پزشک دنیای درونی علیرضا مجیدیه! اون دنیای درونی خودشو به نمایش گذاشت!به ما رسوند که یک پزشک اینجوریه خیلیا یک پزشکو ترک کردن و صدها برابر بیشتر به سمت این وبلاگ اومدن و احساس کردند که یک پزشک طعم جدیدی رو تعریف کرده . احساس نیاز جدید تعریف کرد! مثل استیو جابز نیاز و سلایق جدید تعریف کرد. شروین عزیز! اینکه مطلبی میذاری با عنوان ۵ مکان دیدنی… شاید جالب باشه ولی مطلبیه که بر اساس سلیقه خواننده پسند بودن انتخاب شده (در ایمیل های گروهی سال قبل بیشتر تصاویرشو دیده بودم) نه بر اساس ذائقه ی جدید! برات در فیسبوک مسیجی زدم و گفتم محتوای وبلاگت میتونه برندی برای وبسایتت بسازه! میتونی مجله دانستنیها بشی و هم میتونی یه مجله ای مثل نیویورکر! انتخاب با خودته! به نظرم فاکتورهای لازمو شخصیتیو داری پس لطفا به خودت اعتماد بیشتری داشته باش! خیلی بیشتر! تو حرف بزن! تو خلق کن! دنیای خودتو به ما نشون بده! ناخودآگاه و نا محسوس یاران جدیدی پیدا خواهی کرد!…
[پاسخ]
آرش در تاريخ آذر ۱۶م, ۱۳۹۰ ۶:۲۳ بعد از ظهر:
@آرش, عذر میخوام در خط دوم به جای وبلاگ یک پزشک نوشتم سایت یک پزشک. کاش قابلیت ادیت بود :)
یک فتحی در تاريخ آذر ۱۶م, ۱۳۹۰ ۶:۳۰ بعد از ظهر:
@آرش, انقدر کامنت شما فکر شده بود که یک وبلاگ را سایت نوشتن اصلا به چشم من نیومد. بیشتر فکر میکنم روی صحبتهای شما. ولی خب شما هم لطف کن بیشتر از نظراتت بنده را مطلع کن.
لزوما با نظراتت موافق نیستم ولی حداقلش این است که به فکر وا میدارد من رو. در مورد ۵ محل هم فکر میکنم اشتباه میکنی شما. من از قدیم الایام زیاد از اینا مینوشتم و به خاطر علاقه شخصی خودم است و در این مورد حتی با ترس و لرز چنین پستی نوشتم نکنه بازدید خوبی نگیره حتی :)
فرانک مجیدی در تاريخ آذر ۱۶م, ۱۳۹۰ ۹:۱۳ بعد از ظهر:
@آرش, دوست عزیز، از لطفی که به «یک پزشک» دارید، کمال تشکر را دارم. مسلماً بزرگترین سرمایهی ما داشتن خوانندههایی همراه، نکتهسنج با ایدههای پیشنهادی و انتقادی باریکبینانه و ظریف است. :)
استاد جم بسیار ممنونم امیدوارم همیشه این جور مصاحبه ها ادامه داشته باشه
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۸:۱۴ قبل از ظهر:
@Matin, متشکرم قربان. من هم امیدوارم که با حمایتها و الطاف شما توفیق ادامه دادن رو داشته باشم :)
[پاسخ]
فیسآف خوب و مصاحبهشونده هم خوب و انتخاب شروین فتحی هم به موقع بود.
یادمه شروین خان ناگهانی گذاشت و رفت و فکر کنم حتی خود شما هم توی بلاگنوشت از این نوع خداحافظی یکفتحی ابراز ناراحتی کرده بودی. خوبه که الان هست و شمام هستی و یه فیسآف به این خوبی هم داریم.
متشکریم صادق جان : )
سبز باشید همگی : )
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۱۵م, ۱۳۹۰ ۹:۱۵ بعد از ظهر:
@پاپیون, متشکرم :)
بله! اون زمان که فتحی رفته بود، من هم خیلی ناراحت شده بودم و هم عصبانی :دی
اما به هر حال حالا خیلی خوشحالم که دوباره برگشته :)
[پاسخ]
ابتدا درود می فرستم به شورین جان که دلم براش یک ذره شده بود.
مهم اینه که الان در بین ما هست و باید قدرش رو بدونیم.
از شما هم تشکر می کنم، ولی از نظر نگارشی و نوشتاری مطلبتون یک مقدار ضعیف بود و نیاز به ویرایش دارد.
مثلا نوشته بودید: بر علیه که غلط هست و باید علیه نوشته شود.
شاد و موفق باشید!
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۲۵م, ۱۳۹۰ ۴:۳۲ بعد از ظهر:
@مانی, از اینکه وقت گذاشتید و فیس آف رو مطالعه کردید ممنونم.
بابت تذکر نگارشی هم حق با شماست و باید اشتباهات عدیدهی بنده رو ببخشید.
[پاسخ]
سلام
امروز واسه پیدا کردن جواب یه سوال کامپیوتری سر از سایت یک فتحی در اوردم!!!باخوندن مطالب فیس آفتون اینطور دستم اومد که شماها خیلی بهتر همو میشناسید…و حتما خبر دارید از ویژگی های جذاب سایت یک فتحی!و البته فیس آف!
خلاصه جو خیلی جالبی دارین .یه جوریایی دلم می خاست زودتر باهاتون آشنا می شدم!
بهتون تبریک میگم
و خوشحالم که امروز شناختم کسایی رو که شبیه خودم هستن………….تو دنیای مجازی!
[پاسخ]
صادق در تاريخ آذر ۲۵م, ۱۳۹۰ ۴:۵۷ بعد از ظهر:
@e.s_88, هنوز هم دیر نشده رفیق :)
از اینکه به جمع ما پیوستی خوشحالم. بیشتر بهمون سر بزن و بیشتر از خودت به ما بگو.
[پاسخ]
یک فتحی خانم یا آقا؟
[پاسخ]
صادق در تاريخ دی ۱۶م, ۱۳۹۰ ۵:۳۱ بعد از ظهر:
@رهگذر, البته “یک فتحی” مشهور در بلاگستان فارسی “آقا” هستند !
[پاسخ]